
میتوانی از دوست داشتنم برگردی؟ دوست داشتن که خیابان نیست تاکسی بگیری بنشینی پیشانیت رابه شیشه بچسبانی آه بکشی وبرگردی به پیش ازآن با دوست داشتنم کناربیا مثل پیرمردها که با لرزش دستهایشان کنار می آیند...
ادامه مطلب
روزهایم را دارم میگذرانم شب ها را رویا میبافم و صبح زود برای ادامه ی کابوس زندگیم راهی کوچه ها و خیابان ها میشوم. از همان کوچه های که منتظر کسی نبوده ام ،آسمان را نگاه نکرده وزیر بارانش گریه نکرده ام ... سید میگوید نیت هایت را گره بزن به او تا وقتی از ملکوت تو را نگاه میکنند در هر حال که باشی تو را در حال تسبیح خدا ببینند.من نمیدانم معماری خواندن به چه درد شما ممکن است بخورد اما پای همین نامه مینویسم و وبا کلماتم امضا میکنم.. باشد که کابوس ها و رویا هایم،لباس پوشیدنم،راه رفتنم،نشستنم در ایستگاه اتوبوس ،کتاب خواندم،در کلاس ایستایی نشستنم،دایره رنگ ساخ...
ادامه مطلب